شکست بد، شکست خوب


نوع درست اشتباه – بخش اول

دکتر ادمونسون در بخش اول کتاب خود، چارچوبی از انواع شکست را معرفی می‌کند. او با صحبت در مورد مفاهیم کلیدی شکست شروع می‌کند. او در کتابش سه کهن الگوی شکست را شرح می‌دهد:

  • هوشمند (فصل ۲)
  • اساسی (فصل ۳)
  • پیچیده (فصل ۴)

نوع درست اشتباه چیست؟

«شاید فکر کنید که نوع درست اشتباه، داشتن کوچک‌ترین شکست ممکن است. شکست‌های بزرگ بد هستند و شکست‌های کوچک خوب هستند. اما تقسیم‌بندی شکست خوب و بد در واقع این‌گونه نیست؛ بلکه به این صورت است که یاد بگیرید چگونه شکست‌ها را تشخیص دهید و ارزش آنها را ارزیابی کنید. شکست‌های خوب آن‌هایی هستند که اطلاعات ارزشمند جدیدی را برای ما به ارمغان می‌آورند که به‌سادگی نمی‌توانستیم از راه دیگری به دست بیاوریم.»

دکتر ادمونسون شکست را چنین تعریف می‌کند: «نتیجه‌ای که از نتایج مطلوب منحرف می‌شود: عدم موفقیت»

شکست بد، شکست خوب

شکست همیشه بد نیست به‌عنوان مثال، شکست ادموندسون به‌عنوان یک دانشجوی دکترا، در حمایت از فرضیه تحقیقاتی خود، اولین مطالعه او را هدایت کرد و بهترین اتفاقی بود که تا به حال برای حرفه تحقیقاتی او رخ داده است.

به دلیل باورهای خودمان درباره موفقیت، یادگیری از شکست آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد آسان نیست. با این وجود، ما می‌توانیم یاد بگیریم که چگونه آن را به‌خوبی انجام دهیم. اگر می‌خواهیم فراتر از درس‌های سطحی پیش برویم، باید چند باور فرهنگی منسوخ و تصورات کلیشه‌ای درباره موفقیت را کنار بگذاریم. ما باید خود را به‌عنوان انسان‌های جایزالخطا بپذیریم و مبرا بودن از خطا و اشتباه را از باورهای خود پاک کنیم.

با ۳ نوع شکست آشنا شویم:

  • شکست‌های اساسی

 اینها به‌راحتی قابل‌درک و قابل پیشگیری هستند. شکست‌های اساسی ناشی از اشتباهات و لغزش‌ها هستند و بادقت و دسترسی به دانش مربوطه می‌توان از آنها جلوگیری کرد.

خرابی‌های قابل پیشگیری، مانند سقوط پرواز شماره ۹۰ ایر فلوریدا در سال ۱۹۸۲ هستند که در آن خلبان و کمک خلبان به اشتباه فراموش کردند که ابزار ضد یخ را روشن کنند. خدمه با ناتوانی درباره این فکر که شرایط زمستانی غیرمعمول برای آنها باعث خروج از روال عادی پرواز می‌شود، باعث شکستی ویرانگر شدند: جان‌باختگان ۷۸ نفر.

  • شکست‌های پیچیده

چیزهای کوچک بسیاری که در قالب یک شکست بزرگ یا کوچک به هم می‌پیوندند. چیزی مانند فاجعه سال ۱۹۶۷ توری کنیون، بزرگترین نشت نفت بریتانیا. شکست‌های پیچیده هیولاهای واقعی هستند که در کار، زندگی، سازمان‌ها و جوامع ظاهر می‌شوند. چرا که شکست‌های پیچیده دلایل متعددی دارند و اغلب شامل کمی بدشانسی نیز می‌شوند. پروفسور ادموندسون توضیح می‌دهد که شکست‌های پیچیده به دلیل «فناوری اطلاعات (IT) پیچیده‌تر که زیربنای هر جنبه‌ای از زندگی و کار امروز است، در حال افزایش است». علاوه بر این، توسعه سیستم‌های هوشمندی که به طور مستقل ارتباط برقرار می‌کنند، باعث ایجاد تنوع بی‌نهایتی از خرابی‌های بالقوه شده است. این وابستگی متقابل، زمینه‌ای برای شکست پیچیده است.

خرابی‌های ناگوار به دلیل عدم‌اطمینان ذاتی و وابستگی متقابلی که در زندگی روزمره خود با آن مواجه هستیم، همیشه همراه ما خواهد بود. به همین دلیل است که جلوگیری از مشکلات کوچک قبل از اینکه از کنترل خارج شوند و باعث شکست پیچیده‌تری شود، به یک قابلیت مهم تبدیل می‌شود.

  • شکست‌های هوشمند

 شکست‌های خوبی که برای پیشرفت ضروری هستند. به اکتشافات کوچک و بزرگ پس از تلاش‌های ناموفق زیاد فکر کنید که همین شکست‌ها باعث ارتقاء و پیشرفت دانش و عملکرد ما در پزشکی، علوم پایه و فن آوری و … شده است. این مهم است که ما از شکست‌های هوشمندانه خود درس بگیریم نه اینکه از آنها بترسیم، انکار کنیم یا احساس بدی داشته باشیم.

به گفته دکتر ادموندسون: یک کارآزمایی بالینی خوب اجرا شده بر روی یک داروی سرطانی جدید، زمانی که معلوم کند دارو کارایی مورد انتظار ما را ندارد یک شکست هوشمندانه است. چون باعث قدم گذاشتن در قلمرو جدیدی خواهد شد. هیچ راهی جز انجام یک کارآزمایی بالینی برای پی‌بردن به این موضوع وجود ندارد. این شکست در تعقیب یک هدف است. به‌عنوان مثال، داروی شیمی‌درمانی الی لیلی، آلیمتا، نتوانست «اثربخشی» را در درمان سرطان بیماران ایجاد کند. بااین‌حال، دکتری که آزمایش دارو را انجام داد، می‌خواست تا حد امکان از این شکست درس بگیرد. او متوجه شد که برخی از بیماران از این دارو سود می‌برند و آن‌هایی که از این دارو سود نمی‌برند، کمبود اسید فولیک دارند! در نتیجه، او مکمل‌های اسید فولیک را در آزمایش‌های بالینی بعدی به دارو اضافه کرد که منجر به بهبودهای قابل‌توجهی در اثربخشی شد و در نهایت باعث شد که داروی Alimta با فروش تقریباً ۲.۵ میلیارد دلار در سال به پرفروش‌ترین دارو تبدیل شود.


نوع درست اشتباه – بخش دوم

در قسمت دوم کتاب، پروفسور ادموندسون «آخرین تفکر خود را در مورد خودآگاهی، آگاهی از موقعیت، و آگاهی از سیستم و چگونگی کیفیت این توانایی‌ها ارائه می‌کند.»

توانایی‌ها با سه نوع شکست تلاقی می‌کنند. او ما را عمیق‌تر به درک تاکتیک‌ها و عاداتی می‌برد که به افراد اجازه می‌دهد علم شکست را در محل کار و زندگی خود به‌خوبی تمرین کنند.

او ما را به کاوشی در مورد خودآگاهی و نقش کلیدی آن در علم شکست می‌برد. او می‌نویسد که ظرفیت انسانی ما برای تأمل پایدار، فروتنی، صداقت و کنجکاوی، ما را به جستجوی الگوهایی سوق می‌دهد که جهت‌گیری رفتار ما را فراهم می‌کند.

او خوانندگان را به ارزیابی و آگاهی از موقعیت فرا می‌خواند و خواننده یاد می‌گیرد که چگونه یک موقعیت معین را برای پتانسیل شکست ارزیابی کند. تا ما یاد بگیریم احساس کنیم که یک حادثه در انتظار رخ‌دادن است و از شکست غیرضروری جلوگیری شود.

همچنین در مورد آگاهی از سیستم صحبت می‌کند. او می‌نویسد: «ما در دنیایی از سیستم‌های پیچیده زندگی می‌کنیم که در آن اعمال ما عواقب ناخواسته‌ای را به دنبال دارد. اما یادگیری مشاهده و قدردانی از سیستم‌ها؛ مثلاً خانواده، سازمان، طبیعت یا سیاست، به ما کمک می‌کند از بسیاری از شکست‌ها جلوگیری کنیم».

دکتر ادموندسون همه اینها را جمع‌آوری می‌کند تا به خوانندگان کمک کند تا به این سؤال پاسخ دهند که «چگونه به‌عنوان یک انسان خطاپذیر شکوفا شویم». به‌عنوان انسان، همه ما در اعمال خود دارای خطا هستیم. سؤال این است که چگونه از این واقعیت برای ایجاد یک زندگی کامل و پر از یادگیری بی‌پایان استفاده می‌کنیم؟!

زمانی که دکتر ادموندسون در اوایل دهه ۱۹۹۰ (به عنوان یک دانشجوی دکترا) در حال انجام مطالعه تحقیقاتی خود در مورد اینکه آیا کار تیمی بهتر منجر به خطاهای کمتری در بیمارستان می‌شود انجام می‌داد، با داده‌هایی که جمع‌آوری کرد نشان داد که تیم‌های بهتر دارای نرخ خطای بالاتر و نه کمتری هستند. این برخلاف آن چیزی بود که او پیش‌بینی کرده بود.

او این‌طور بیان می‌کند که «بیشتر ما از شکست‌های خود احساس شرم می‌کنیم. بیشتر احتمال دارد که آنها را پنهان کنیم تا اینکه از آن‌ها یاد بگیریم و فقط به این دلیل که اشتباهات در سازمان‌ها اتفاق می‌افتد به این معنی نیست که یادگیری و بهبود به دنبال آن باشد. اما بسیاری از ما در یادگیری درس‌های ارزشمندی که شکست‌ها می‌توانند ارائه دهند شکست می‌خوریم. ما کار سختِ اندیشیدن در مورد اشتباهات خود را به تعویق می‌اندازیم».

شکست خوب سخت است

شکست خوب به سه دلیل سخت است: بیزاری، سردرگمی و ترس. بیزاری به یک واکنش عاطفی غریزی به شکست اشاره دارد. سردرگمی زمانی به وجود می‌آید که دسترسی به یک چارچوب ساده و عملی برای تشخیص انواع شکست نداشته باشیم و ترس از انگ اجتماعی ناشی می‌شود: شکست‌خورده.

اگرچه ما منطقاً می‌دانیم که نمی‌توان از شکست در زندگی اجتناب کرد، اما هنوز برای ما کنترل این موضوع دشوار است. بخشی از دلیل آن این است که ما به عنوان انسان، اطلاعات منفی و مثبت را متفاوت پردازش می‌کنیم، ما اطلاعات بد را آماده‌تر و راحت‌تر از اطلاعات خوب دریافت می‌کنیم.

در مجموع، بیزاری ما از شکست، سردرگمی در مورد انواع شکست، و ترس از طردشدن با هم ترکیب می‌شوند تا تمرین علم شکست را دشوارتر از آنچه لازم است انجام دهیم.

شکست‌های اساسی

گاهی اوقات، شکست‌های اساسی ما می‌تواند به فرصت‌های باورنکردنی و حتی سودآور تبدیل شود. به داستان چگونگی اختراع سس صدف معروف «لی کوم کی» توجه کنید.

لی کوم شونگ، سرآشپز بیست و شش ساله در رستوران کوچکی در گوانگدونگ (استانی ساحلی در جنوب چین) که صدف پخته سرو می‌کند را در نظر بگیرید. او قصد نداشت در آن روز سرنوشت‌ساز در سال ۱۸۸۸ فرایند آماده‌سازی صدف را تغییر دهد. اما لی به اشتباه یک قابلمه را فراموش کرد و این باعث شد تا صدف‌ها برای مدت طولانی بجوشد. با چشیدن صدف‌های بیشتر جوشیده شده، متوجه شد که برخلاف تصورش آنها خیلی هم خوشمزه هستند! طولی نکشید که آگاهانه تصمیم گرفت «سس صدف» خود را درست کند و آن را در شیشه‌های کوچکی بفروشد آن هم با نام تجاری لی کوم کی. در نهایت «اشتباه درخشان» او لی و وارثانش را بسیار ثروتمند کرد. وقتی نوه لی در سال ۲۰۲۱ درگذشت، ثروت خانواده بیش از ۱۷ میلیارد دلار بود. جالب است بدانید که بسیاری از غذاهای مورد علاقه امروزی، از جمله چیپس سیب‌زمینی و کلوچه‌های شکلاتی، به طور تصادفی کشف شدند.

خطاها همیشه با ما خواهند بود و اغلب آنها بی‌ضرر هستند. گاهی اوقات آنها باعث خرابی‌های اساسی می‌شوند که از یک داستان خنده‌دار برای تعریف‌کردن در جمع دوستان تا تلفات حیاتی ویرانگر (فروپاشی هتل Hyatt Regency در کانزاس سیتی) را شامل می‌شود. همه ما روزانه با فرصت‌هایی مواجه هستیم تا زنجیره علّی را که خطا را به شکست را پیوند می‌دهد، برهم بزنیم. آنچه پیشگیری از شکست اساسی را سخت می‌کند، بیزاری غریزی ما از خطا، به‌ویژه خطای خودمان است. اما با یادگیری عدم ترس از اشتباه و با تهیه گزارش و تصحیح آن، می‌توانیم از شکست‌های متعاقب آن خطا و اشتباه جلوگیری کنیم.

شکست‌های پیچیده

دکتر ادموندسون می‌گوید ما نمی‌توانیم از همه شکست‌های پیچیده جلوگیری کنیم، زیرا عوامل بسیار مؤثری هستند که طوفان کاملی را سبب می‌شوند. با این حال، چند استراتژی ساده شامل قالب‌بندی، تقویت، تمرین وجود دارد که می‌توانیم از آن‌ها پیروی کنیم که می‌تواند به جلوگیری از شکست‌های پیچیده بزرگ کمک کند.

  • قالب‌بندی: تأکید صریح بر پیچیدگی یا تازگی یک موقعیت.
  • تقویت: تقویت سیگنال‌های ضعیف یا بی‌صدا. مطمئن شوید که هر سیگنال هر چند ضعیف و دور شنیده می‌شود.
  • تمرین: تمرین کنید و تا حد امکان برای پاسخ به مشکلات در صورت بروز آن‌ها آماده باشید. گرفتن و تصحیح خطاها نیاز به تمرین دارد. ایجاد برنامه‌های جایگزین برای هر شکست غیرممکن است. بااین‌حال، می‌توان رشته‌های عصبی عاطفی و رفتاری را ساخت که به ما امکان می‌دهد به خطای انسانی و رویدادهای غیرمنتظره با سرعت و لطف پاسخ دهیم.

شکست‌های هوشمند

دکتر ادموندسون به خوانندگان کمک می‌کند بفهمند که چه زمانی یک شکست یک «شکست هوشمندانه» است. این سؤالات را بپرسید تا ببینید آیا شکست برای اطلاق لفظ هوشمند واجد شرایط است:

  • آیا در قلمرو جدیدی رخ می‌دهد؟
  • آیا فرصتی معتبر برای پیشروی به سمت هدف موردنظر ارائه می‌دهد؟
  • آیا از دانش قبلی استفاده شده است؟
  • آیا تا حد امکان کوچک است؟

 بلندینگ (۲۰۲۳) یک مقاله خوب و کوتاه نوشت که چهار عامل مشخص‌کننده شکست هوشمند را پوشش می‌دهد.

گریزی به شکست

مطالعات متعدد نشان می‌دهد که ما اطلاعات منفی و مثبت را متفاوت پردازش می‌کنیم. ممکن است بگویید که ما با «سوگیری منفی» مواجه هستیم. ما اطلاعات «بد»، از جمله اشتباهات و شکست‌های کوچک را با سهولت بیشتری نسبت به اطلاعات «خوب» دریافت می‌کنیم. در مقایسه با افکار خوب، در رهاکردن افکار بد مشکل بیشتری داریم. چیزهای منفی را که برایمان اتفاق می‌افتند واضح‌تر و طولانی‌تر از موارد خوب به یاد می‌آوریم. ما کارهای مثبت را انجام می‌دهیم و به بازخورد منفی بیشتر توجه می‌کنیم تا بازخورد مثبت مردم. حالات چهره منفی را سریع‌تر از مثبت تفسیر می‌کنیم. بد، به زبان ساده، قوی‌تر از خوب است. این طبیعت انسان است که نمی‌خواهد ببازد یا شکست بخورد. درد شکست از لحاظ عاطفی برجسته‌تر از لذت موفقیت است.

علم «شکست خوب» سرگرم‌کننده نیست، اما می‌تواند با اکتشافات جدید همراه باشد

علم خوب شکست‌خوردن، مانند هر علم دیگری، همیشه سرگرم‌کننده نیست و روزهای خوب و بد به ارمغان می‌آورد. انسان‌های خطاپذیر به تنهایی و در کنار هم در گروه کار می‌کنند. اما یک چیز قطعی است کشف خواهند کرد. تمرین‌کنندگان شکست، نخبگان سراسر جهان و در طول تاریخ (ورزشکاران، مخترعان، کارآفرینان، دانشمندان) مطالب زیادی در مورد ترکیب منحصربه‌فردی از کنجکاوی، عقلانیت، صداقت، عزم و اشتیاق که یک شکست خوب مستلزم آن است برای ما به یادگار گذاشته‌اند. مثال آن‌ها به من انگیزه می‌دهد و الهام می‌بخشد تا به بهبود مهارت‌ها و عادات خودم ادامه دهم، و امیدوارم این کار برای شما نیز انجام شود. (ادموندسون، ۲۰۲۳، ص. ۲۹۲).

دکتر ادموندسون در مورد اینکه چگونه یک مطالعه در ناسا به بهبود ایمنی سفرهای هوایی مسافری امروز کمک کرد، مطلبی را به اشتراک گذاشته است:

تیمی از محققان ناسا به سرپرستی اچ. کلیتون فوشی (H. Clayton Foushee) کارشناس فاکتورهای انسانی، آزمایشی را برای بررسی تأثیر خستگی بر میزان خطا انجام دادند. آنها بیست تیم دو نفره داشتند؛ ده تیم به گروه «قبل از انجام وظیفه» و ده تیم در گروه «انتهای انجام وظیفه و یا وضعیت خستگی» قرار داده شدند. این تیم‌ها در شبیه‌ساز پرواز «پرواز» کردند که گویی آخرین بخش از یک دوره سه روزه عملیات خطوط هوایی کوتاه مدت بود که در آن کار می‌کردند. تیم‌های خسته قبلاً سه پرواز هشت تا ده ساعته در روز انجام داده بودند. ده تیم دیگر یعنی شرایط «قبل از انجام وظیفه»، در شرایط استراحت خوب پس از حداقل دو روز تعطیلی در شبیه‌ساز پرواز کردند. برای آنها، شبیه‌ساز مانند اولین بخش کار آنها در یک شیفت سه روزه بود.

فوشی در کمال تعجب متوجه شد که تیم‌هایی که چند روز با هم پرواز کرده‌اند (تیم‌های خسته) عملکرد بهتری نسبت به تیم‌هایی داشتند که خوب استراحت کرده بودند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، افراد خسته خطاهای بیشتری نسبت به همتایان خود مرتکب شدند. از آنجایی که آنها در پروازهای متعدد با هم کار کرده بودند، اشتباهات کمتری را به عنوان تیم مرتکب شده بودند. ظاهراً آنها توانستند به خوبی با یکدیگر کار کنند، اشتباهات یکدیگر را در طول پرواز تشخیص داده و تصحیح کنند، و از حوادث ناگوار اجتناب کنند. خلبانان خسته اساساً پس از چند روز کار با یکدیگر به تیم‌های خوبی تبدیل شده بودند. در مقابل، خلبانانی که به خوبی استراحت کرده بودند و با یکدیگر ناآشنا بودند، به خوبی تیم‌های خسته کار نمی‌کردند.

این یافته غافلگیر کننده در مورد اهمیت کار تیمی در کابین خلبان کمک کرد تا انقلابی را در سفرهای هوایی به نام مدیریت منابع خدمه ایجاد کند. ایمنی فوق العاده سفرهای هوایی امروز، اثر چشمگیر یکی از نمونه های فراوانی است که من آن را علم شکست خوب می نامم. (ادموندسون، ۲۰۲۳).

ایمنی روانی

«ایمنی روان‌شناختی نقش قدرتمندی در علم شکست خوب بازی می‌کند. این موضوع به افراد اجازه می‌دهد تا زمانی که در بالای سر کار و وظیفه خود هستند درخواست کمک کنند که به حذف شکست‌های قابل پیشگیری کمک می‌کند. به آنها کمک می‌کند تا خطاها را گزارش کنند و نتیجه آن‌ها را بگیرند و تصحیح کنند تا از نتایج ناگوار اجتناب کنند» (ادموندسون، 2023).

تصور شما از بی‌خطر بودن صحبت‌کردن در محل کار به برون‌گرا یا درون‌گرا بودن شما ارتباطی ندارد. در عوض، با نحوه واکنش اطرافیان‌تان به چیزهایی که شما و دیگران می‌گویید و انجام می‌دهید، شکل می‌گیرد.

زمانی که گروهی از نظر ایمنی روان‌شناختی بالاتر باشد، در مقایسه با گروهی که ایمنی روانی پایینی دارند، احتمالاً نوآورتر هستند، کار را با کیفیت بالاتری انجام می‌دهند و از عملکرد بهتری برخوردار می‌شوند. یکی از مهم‌ترین دلایل این نتایج متفاوت این است که افراد در تیم‌های ایمن از نظر روانی می‌توانند اشتباهات خود را بپذیرند. اینها تیم‌هایی هستند که در آنها صراحت انتظار می‌رود. کار در چنین تیمی به دلیل مکالمات دشواری که گاهی اوقات تجربه خواهید کرد، همیشه سرگرم‌کننده نیست و مطمئناً همیشه راحت نیست. امنیت روانی در یک تیم تقریباً مترادف با یک محیط یادگیری در یک تیم است. همه اشتباه می‌کنند (همه ما خطاپذیر هستیم)، اما همه در گروهی نیستند که افراد از صحبت‌کردن در مورد اشتباهات‌شان احساس راحتی کنند. یادگیری و عملکرد خوب بدون داشتن آسایش روانی برای تیم‌ها دشوار است.

توصیه‌ای برای تسلط بر علم شکست

بنابراین، توصیه پروفسور ادموندسون برای اینکه چگونه می‌توانیم بر علم شکست خوردن بهتر تسلط پیدا کنیم، چیست؟ اول، او می‌گوید همه ما باید با این ایده و واقعیت صلح کنیم که ما موجوداتی خطاپذیر هستیم. ما اشتباه می‌کنیم و اشتباه خواهیم کرد. «ما باید خود را به عنوان انسان‌های خطاپذیر بپذیریم».

دوم، او ما را ترغیب می‌کند که مایل باشیم برای شکست‌هایمان عذرخواهی کنیم و خود و دیگران را به خاطر اشتباهات و گام‌های اشتباهی که مرتکب می‌شویم ببخشیم. «با خطاپذیری شکست می‌آید و با شکست فرصتی برای عذرخواهی می‌آید».

در نهایت، در مرتبه سوم، او توصیه می‌کند که فروتن و کنجکاو شویم. «خوب شکست خوردن، شاید حتی خوب زندگی‌کردن، مستلزم آن است که به شدت متواضع و کنجکاو شویم. حالتی که به طور طبیعی برای بزرگسالان به وجود نمی‌آید.»

«من فکر می‌کنم اگر بتوانید روحیه کنجکاوی خود را دوباره تقویت کنید شادی و ماجراجویی بسیار بیشتری خواهید داشت و البته همین‌طور هم شکست بیشتر. فکر می‌کنم این سوخت واقعی در علم شکست خوردن است، از آن برای پیش‌بردن اهداف و زندگی خود استفاده کنید.»

جمع‌بندی

«نوع درست اشتباه: علم شکست خوب» اثر ایمی ادموندسون کتابی استثنایی درباره شکست، یادگیری و زندگی است. شکست جزئی از ذات انسان بودن است، و به این ترتیب، ما نه می‌توانیم از آن فرار کنیم و نه می‌توانیم آن را حذف کنیم. در عوض، پروفسور ادموندسون ابزاری فوق‌العاده مفید و کاربردی در اختیار ما قرار داده است تا به ما کمک کند طرز فکر درست درباره شکست خوردن را بیاموزیم و بر موانعی که شکست خوب را بسیار سخت می‌کند غلبه کنیم. کتاب The Right Kind of Wrong از طریق داستان‌های به یاد ماندنی مطالبی را به ما می‌آموزد. در مورد چگونگی شروع یادگیری از شکست، و مهم‌تر از همه درک این موضوع که لازم نیست از شکست خود بترسیم، بلکه می‌توانیم (۱) یاد بگیریم که از شکست‌های خود جلوگیری کنیم. شکست‌های قابل‌پیشگیری، (۲) مشکلات کوچک را قبل از اینکه از کنترل خارج شوند و باعث شکست‌های پیچیده قابل توجهی شوند، حل کنیم و (۳) «شکست‌های خوب» هوشمندانه‌ای را که برای پیشرفت ضروری هستند، در آغوش بگیریم.
مورد سوم بسیار توصیه شده است!

شکست بد، شکست خوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Scroll to top