به عنوان یک راهحل معمول زمانی که میخواهیم کسبوکار ما رشد کند، محیط داخلی را رقابتی میکنیم. رقابت سالم کارگران و طرحهای تشویقی و تابلوی امتیازات، کارکنان را تشویق میکند تا در کاری که انجام میدهند موفق شوند، و این یک مؤلفه حیاتی در شکوفایی هر کسبوکاری است.
اما همیشه این تکنیک نتیجه مثبت نخواهد داشت و آن زمانی است که کارکنان را در یک محیط سمی و در سطوح بالای استرس رها میکنیم که در ادامه به فشارهای عصبی، غیبت و استعفا منجر میشود. بنابراین محیط رقابتی یک شمشیر دو لبه است. ایجاد تعادل زمانی که میخواهید به تیم خود انگیزه دهید، بدون اینکه به آنها فشار بیاورید، سخت است و بسیاری از کارفرمایان با آن دست و پنجه نرم میکنند.
وقتی رقابت همکاری را از بین میبرد
اولین قدم درک این موضوع است که چگونه رقابت میتواند سمی باشد. اغلب، زمانی که کارگران با یکدیگر رقابت میکنند و به آنها وعده پاداش فردی داده میشود در مسیری مانند یک خیابان قرار میگیرند که در آن مدام باید از همکاران خود سبقت بگیرند. اگر کارکنان شما فقط روی رتبهبندی شخصی خود تمرکز دارند، این میتواند شما را با فرهنگ تیمی ضعیفی مواجه کند و در ادامه بعید به نظر نمیرسد که کارگران به جای موفقیت کلی کسبوکار شما، نتایج خود را در اولویت قرار دهند. به عنوان مثال، وقتی کارگران نکات و بینشهای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند، کسبوکار شما را در کل تقویت میکنند. اما اگر کارکنان شما چشمشان به جدول امتیازات باشد، به احتمال زیاد این بینشها را برای خود نگه میدارند تا شانس موفقیت خود را افزایش دهند.
یک فرهنگ رقابتی معمولاً گروه اقلیتی از «برندگان» دارد. طبیعتاً، این بدان معناست که بخشهای بزرگی از نیروی کار شما به طور پیشفرض در دسته «بازندهها» قرار میگیرند. از آنجا که همه نمیتوانند هر ماه در بالای جدول بنشینند، این اغلب میتواند باعث ایجاد خشم بین اعضای تیم شود و موانعی بین آنها ایجاد کند. اگر میخواهید نیروی کار سالم و وفادار بسازید، این رقابت ناسالم آخرین چیزی است که به آن نیاز دارید.
تاثیر بر رفاه کارکنان
نکته دیگری که باید در نظر گرفت این است که چگونه رقابت میتواند بر رفاه کارکنان تأثیر منفی بگذارد.
طبق تحقیقاتی که در Business Leader (مستقر در بریتانیا) انجام شد، پژوهشگران دریافتند که اضطراب و افسردگی در میان فروشندگان سه برابر بیشتر از هر حرفه دیگری است. در این مقاله، یکی از شرکتکنندگان در این نظرسنجی توضیح داد که چرا ممکن است این اتفاق بیفتد: نتایج برای من تعجبآور نبود. فرهنگ کار در فروش و نیاز مداوم به هدفهای جدید، استرس زیادی را برای همه دست اندرکاران ایجاد میکند و این همان چیزی است که باعث شد من موقعیت شغلیام را ترک کنم.
هرچند رقابت به خودی خود ناسالم نیست، اما بدون اجرای دقیق مشوقها و گردش مالی بالا، محیط کسبوکار خود را به خطر میاندازید. بنابراین، چگونه از آن اجتناب کنید؟
اول، مطمئن شوید که هرگونه پاداش دستیابی به اهداف دقیقاً پاداش است و نه ضرر. وقتی کارکنان احساس کنند که ثبات مالی و عاطفی آنها به شاخصهای کلیدی عملکرد وابسته است، بهزیستی آنها میتواند ضربه بخورد. بنابراین ضروری است که کارکنان به طور استاندارد در محل کار خود احساس قدرت و توانمندی کنند و هر انگیزهای صرفاً یک امتیاز اضافی و متناسب با قدمی است که به سمت اهداف برداشته شده است.
سپس، سعی کنید اهداف مشترک را اجرا کنید. اگر به جای افراد، برای تیمها هدف تعیین کنید، به جای پنهانکاری و دعوا، همکاری و اشتراک دانش را تشویق میکنید. هنگامی که تیمهای خود را تشویق میکنید تا در جهت این اهداف مشترک کار کنند، از افرادی که صرفاً در راستای منافع خود عمل میکنند اجتناب کردهاید. سپس، به جای ترویج رقابت با سایر اعضای تیم، کارکنان خود را تشویق کنید تا بر پیشرفت خود و تیم به طور مشترک تمرکز کنند.
چگونه؟ جلسات یکبهیک منظم با کارمندان خود راهاندازی کنید. در این جلسات، تمرین خوبی است که اهداف منظم و شخصی را بر اساس نقاط قوت و علایق فردی آنها تعیین کنید. اگر کارمند شما به یک نقطه عطف شخصی رسید، حتماً آنها را تحسین کنید و اهداف بعدی خود را بر اساس آن بالا ببرید.
برای کارمندان شما مهم است که در تعیین اهداف خود شراکت داشته باشند. این بدان معناست که آنها میتوانند به جای رقابت با دیگران، در جهت دستیابی به اهدافی که مشتاق آنها هستند، تلاش کنند. به یاد داشته باشید، اگر رسیدن به اهداف تنها چیزی است که کارمندان شما را به موفقیت سوق میدهد، بعید است که آنها به اندازه کافی در شرکت سرمایهگذاری کرده و برای مدت طولانی بمانند.
رضایت شغلی، تحسین منظم، مثبت و حس ایجاد تفاوت، همه این عوامل باید هر روز به کارکنان شما انگیزه دهد. هنگامی که این موارد را به درستی دریافت کردید، افزودن مقداری رقابت سالم میتواند کسبوکار شما را تقویت کند.
در حوزههایی مانند فروش، اهداف برای ایجاد رقابت و رشد ضروری هستند. اما اغلب، زمانی که یک کارمند در راستای دستیابی به اهداف رضایت شغلی داشته باشد، زمانی که به آنها نرسیده باشد، سلامت روان او به شدت کاهش مییابد. همین امر در مورد طرحهای مبتنی بر پاداش، و ارزیابیهای مستمر عملکرد نیز صدق میکند. در موارد شدید، کارکنان ممکن است احساس کنند که ارزش شخصی آنها به عملکرد آنها در محل کار مرتبط است و در صورت ضعف در عملکرد در سازمان، حتی به عنوان یک انسان بیارزش هستند. بنابراین اگر حقوق دریافتی کارگران به طور مستقیم با عملکرد آنها مرتبط باشد، فشار زیادی بر آنها وارد میشود و در ادامه چند هدف از دسترفته میتواند منجر به کیفیت بدتر زندگی در خانه شود. و در زمان فشار اقتصادی شدید، این میتواند تأثیر جدی بر سلامت روان افراد بگذارد و بهرهوری کارکنان را تا حد چشمگیری کاهش دهد. چرا که به ندرت ۱۰۰ درصد مواقع میتوانیم به قله اهداف صعود کنیم!
